|
تشریف فرما شوید : غم سالاری ! فرقش اینه که فیلتور نیست !
میگوییم به تخم چپمان و ریلکسیشن میکنیم . به دنباال "کسب لذت" صبح تا شب ، از ماتحت تا حلق در جستجوییم ! خواب میبینم که اون غریزه اصلی که از همون تخم و مخلفات سرچشمه میگیره واقعا اصلی شده ! شک و سوالی در کار نیست ، فقط انجام میدم . قدم به قدم ! نفر به نفر ! کمر به کمر ! ما را سر باز ایستادن نیست !در لذت "فی نفسه" از خونه زدم بیرون ! گویا واقعا زندگی سرچشمه لذتها شده ! هر چند کما سابق نخواهیم مانند عنکبوت تارهای قوانین رو به هر ما تحتی بچسبونیم ! آری برادره تپلم ! آره خواهر خشکلم !F...k your Rules ! آری مادر عقده ایم ! آری پدر مزخرفم ! F...k your Rules ! آری دوستان تخمی ام ! F...k your Rules ! این چنین است اراده معطوف به تخ .. و کمر قدرتمندمان !
گرمایی نبود هر چند در کوچه پس کوچه های عشق هایمان پرسه زدیم هر چند در رگ و ریشه مغز و قلبمان فوران کردیم هر چند بهار و تابستانی را عرق ریزان گذراندیم هر چند در سرمای برون دوش داغی گرفتیم و نسکافه ای زدیم هر چند بر سرمای درون دیازپام و فلوکستین تجویز کردیم هر چند خسته و پریشان و خمار گیلاس دل هایمان را با اَبسولوت پر کردیم و تا سحر نئشۀ همخوابگی بودیم هر چند در قالب شعر و غزل احساس کردیم هر چند در محضر فروید و نیچه تعظیم کردیم هر چند در قالب هنر گنجیدیم هرچند ... هرچند ... که بدین سان قد کشیدیم زمستانی نبود زیرا این پاییز ابدی است زوالی است ناگزیر پاییز خزانی بی انتها
من هم دست توده ام تا آن دم که توطئه می کند گسستن ِ زنجیر را تا آن دم که زیر لب می خندد دل اش غنج می زند و به ریش ِ جادوگر آب دهن پرتاب می کند در این جامعه پر از تضاد و تناقض ، مملو و سرشار از ریا و تزویر ، من نه شعار یا مرگ یا تجدد سر می دهم و نه برادری مسخ شده دارم و داشته ام که به طاعون و جادوگر آری بگوید و نان آلوده اش را بپذیرد ! تنها فکر ِ فکردانم ، این است که برادران و خواهران آزاداندیش و آزادی خواهم در کدامین صف و خیابان ایستاده اند تا شانه به شانه اشان به حرکت درآیم و ارادۀ سبز خود را هرچند با ریا و تزویر و نقابی مقدس در زمان و مکانی قدسی ، نمایان و حاصل کنم ! باشد نشانه ای از خواست و قدرت آزادی و مردم ! در جهان پیرامون ام هرگز خون ، عریانی ِ جان نیست و کبک را هراسانی ِ سرب از خرام باز نمی دارد . چنان زیبای ام من که الله اکبر وصفی ست ناگزیر که از من می کنی زهری بی پادزهرم در معرض ِ تو جهان اگر زیباست مجیز حضور ِ مرا می گوید - ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام.
یه کتابی وجود داره به نام "دنیای سوفی" که فلسفه غرب رو به زبان بسیار ساده و فصیح در قالب یک داستان جذاب و ساده به تصویر کشیده و برای نوجوانان و نوآموزان این وادی بسیار مفید میباشد ، اما.... اما ... اما....از اونجایی که تمدن و تفکر و فلسفه غرب فاسد و منحطط هست و صحبتهای استاد گرانقدر رحیم پور ازغدی یا قد قدی صحه بر این منطق گذاشته است (!!!!) و این طبیعتا باعث گمراهی جوانان پاک و معصوم مسلمان ایران می شود ، از متفکران و نظریه پردازان مسلمان و پاسدار ولایت اتنظار می رود مدتی دست از چماق و اسلحه برداشته و در راستای انقلاب فرهنگی دوم کتابهایی به نام " دنیای فاطی" برای خواهران و " دنیای " ممد تقی" برای برادران تهیه کنند . باور کنید و باور بفرمایید ، بنده نه میلی به زندگی در این دیار حکومتی اسلامی داشتم و دارم که سردمداران سابقا روضه خوانش بخواهند برای ما از اسلام خویش فلسفه و ادبیات و ریاضی و فیزیک و شیمی و هندسه در بیاورند و به خورد بنده و سایرین در آن دانشگاه ها و کارخانه های تربیت رعیت های اسلامیزه شده بدهند. در رژیم سابق ، آن دستگاهی که طاغوتی خطاب میشود چنان نظام آموزشی ای برپا بود که از درونش آن نخبگان در ادبیات و علوم سیاسی و فلسلفه و زبان و سایر علوم ها بیرون آمد و دیدیم که آخر سر چگونه خود سیستم رو به چالش کشید و باعث سرنگونیش شد . اما اینان در این سی سال چیزی جز عوام پروری و کشتن نخبگان کاری دیگری از دستشون برنیامده والان هم میبینیم که چگونه از سنت و دینشان برداشت میکنند و چه انتظاراتی بالایی از آن دارند و به عبارتی در حال زور زدن در برابر علم و مدرنیته هستند . نباید فراموش کرد که انسانیت و انسان محوری که اساس تفکر غرب و دوران مدرن هست. در دستگاه استاد تمساح حرام است و عین این جمله : انسانیت حرام است ! چیزی بیش از این انتظار نمی رود . باور بفرمایید .. به زودی... دیر نخواهد بود از نفس افتادنشان.
شعبان جعفري معروف به شعبان بي مخ از عاشقان و سينه چاكان شاه به همراه هويدا شعبون بي مخ در حال حمايت و تبليغ!! براي كانديدهاي شاه در دوره 18 مجلس وسركوب مخالفان (پايين) لازم به ذكر است كه شعبون بي مخ از عوامل اصلي بسيج ِ اراذل و اوباش بود كه براي سركوب مردم و حاميان دولت ملي مصدق در كوچه و خيابان و ميتينگ پا به عرصه گذاشته بود !!
زير ِشلاقِ تجاوز مرگ خواستني ترين آرزوهاست آن گاه كه خدايانِ نوميدي ات خاموش اند ابليسانِ زميني با نيشخند ِ خداييشان قدم به قربانگاهت مي گذارند با آغوشي باز و شهواني پذيرايِ كالبد و روح ات مي شوند در پستويِ تاريك ميعادگاه ِتجاوز شمع ِسوزان ِ دردت متجاوز است در آغوش ِ شمع بودن داغي بر لطافت ِ جسمت كبود زخمي در عمق ِ روحت شد و آن سايۀ شرمي كه بر ديوارِ ِ روح ات افتاده تكيده تر از هميشه فرشتۀ مرگ را پذيرا خواهد شد تقديم به تمامي قربانيان تجاوز در ايران
به نظر می
آید که زندگی انسان به شب دراز و کسالت باری شباهت دارد که فقط گهگاهی بارقه هایی
از نور با نوید انوار خود میتوانند توجیهی برای سالهای تاریک باشند . بی تردید این
غم و تاریکی ناگوار در زندگی ما چای خود را دارد . چرا انسان باید مکرر صبح بیدار
شود ، بخورد ، بیاشامد و دوباره به رختخواب بازگردد ؟ خیال میکنم فقط کودکان ،
انسان های اولیه و نوجوانان بسیار سالم از این تکرار مکررات رنج نمی برند . البته
اگر انسان خیلی روی این مسائل مکث نکند ، مطمئنا از بیدار شدن ها ، خوردن ها و
آشامیدن ها نه تنها شدا می شود و احساس رضایت میکند ، حتی به دنبال تغییر در آن هم
نیست ;
اما اگر انسان درخواستش از زندگی در این مرجله متوقف نشود و با اشتیاق و امید به
دنبال لحظات واقعی باشد تا در شعاع آن بتواند افکار ناگوار را بزداید و به مسرت
واقعی دست یابد ، در این حال است که می شود
این لحظه
ها را خلاق نامید . لحظاتی که انسان احساس یکی بودن با افکار و آفریدگارش می کند .
در این دوران آدمی به هه مسائل حساسیت پیدا میکند . حتی اگر پیشرفت مسائل در جهت
مثبت هم باشد . عرفاً چنین حالتی را نزدیکی و هم بستگی با خداوند می دانند . من در
قلمرو فکر و فلسفه راه درازی نرفته ام . اما درک این را دارم که شاید پرتوی بیش از
اندازه ی این لحظات زندگی است که سایر امور را در تیرگی می پوشاند . به عکس احساس
آزادگی و عدم دریافت این حالات موجب سختی زندگی و به زیر سوال رفتن آن می شود . به
هر حال اگر دنیایی از لذات بهشتی وجود داشت به همان لحظات خدایی مربوط می شد . اگر
قرار بود خوشی های انسان به طور مساوی با رنج ها همراه باشد آن وقت درد و رنج
زندگی آن قدر عظمت نمی یافت که کسی سعی در گریز از آن داشته باشد . هرمان هسه
( گرترود)
شاعر آزادي ، دردهاي مشترك ، شاعر حرفهاي نگفته و نا نوشته . شاعر خلق ، شاعر كافه (!) ، شاعر كوچه باغ ، شاعر كوچه هاي ملتهب شهر . شاملو روان بود و همچون آب پر پيچ و تاب ترين راه هاي زندگي و هستي را در مينورديد . 3 مرداد سالمرگش بهانه اي شد براي بنده ، براي اداي احترام و رسالت خويش به اين بزرگمرد تاريخ . پر طبل تر از حیات
به یاد دارم زمانی که معلم موسیقیم به من تمرین گامهای مینور رو داده بود بر عکس خود گامهای مینور که به کوچک و غمگین معروف هستن ، من در خود انرژی زیاد و شور و شعفی برای این تمرین ها می دیدم . چند برابر این گامهای غمناک و تاریک رو تمرین میکردم . گویا که دفتر شعری غمناک از شاعری غمگین جلوی من بود و من غرق در آن و غوطه ور در تاریکیش! هنر تاریک ، انسان را با نیمه تاریک خویش که با آن احساس بیگانگی میکند ، آشتی و پیوند می دهد و به چه ژرفناهایی که نمی کشاند و اگر پا درمیانی و کنترلی بر این نیمه ها نباشد ، آشکار نخواهد بود که این ژرفنا به کجا کشیده خواهد شد هر چند تلخ تاریک باشد . چه بسا کسانی که میخواستند نیمه روشن و شاد و نیک خویش را بزرگ جلوه دهند ولی نیمه تاریک و غمناک خویش را همچون پلنگ زخمی پرورش دادند! گروه Shape Of Despair از اعماق تاریکی و سیاهچاله های نومیدی و مرگ به شما درود میفرستد ! گوش دادن و سرسپردن به موسیقی و نوای با شکوه این گروه شما رو با تاریکی وجود خویش پیوندخواهد داد و در تاریکی غرق خواهد کرد . سخن کوتاه! در ادامه مطلب چند ترک از این گروه فنلاندی فعال در سبک Doom Metal ، استایل Funeral به همراه ترجمه قرار میدم ! در ضمن پسورد تمامی فایل ها http://darkcracy.blogfa.com میباشد. ( در آخر پسورد ، بعد از com یه اسلش (/) اضافه کنید)امنیتی!!! به عبارتی اون لینکی را که در سایدبار مرورگر خود مشاهده میکنید رو باید وارد کنید . یه گندی زدم تو پسورد حالا دارم زور میزنم توضیح بدم که گیر نکنید!!
بارگاهت را به زير خواهم کشيد
روزگاری با حسرت و اندوه به تصاویر این چنینی خیره می شدیم و به رشادت و دلیری اینان غبطه می خوردیم . نه از سر حسادت بلکه به این خاطر که کاری برای آزادی و عزت این سرزمین نتوانسته ایم انجام دهیم. همیشه سمبلها و نمادهای خونین گذشته برای آیندگان در این سرزمین باقی می ماند و و گربه تاریک و خونین را در غم خویش بیشتر فرو می برد . نسل سوخته من که علم ریاضیات آن را سوم می نامد امروز با چالشی بزرگ رو به رو است . تلخ اندیشی و تاریکی و تن دادن به ذلت و جادو و دیگری رشادت و ایستادگی در برابر جادوگران و قدم نهادن در وادی آزاد اندیشی و آزادی . کما این که روزگار تلخی رو می گذراند و این نمادهایی از گذشتگان که وارث آنها شده است ، نفرت و کینه را از استبداد و ایدئولوژی حاکم در دلهای کوچکشان بیشتر کرد و تا آنجا پیش برد که باعث تهوع آنان شد و بالا آوردن آن را نه به اطراف خودشان بلکه به چهرۀ تزریق کنندگان این نفرت و کینه و جادوی آنان پاشید . اینجا بود که نسل من نیز نمادهای خویش را در صفحات تاریک کتاب میهن جک کرد و با سر دادن" ندای "آزادی خواهی و نرفتن زیر بار ذلت ، برگ روشن دیگری را در صفحه کتاب تاریک وطن ورق زد هر چند گران و خود را با ایثار خویش همچون " سمبلی " نثار آیندگان کرد . و این چنین بود که رویای صد ساله آزادی خواهی و مردم سالاری شاخه گلهای دیگری را نثار این خاک کرد و و تاریخ را بدین صورت رقم زد تا بلکه نمادی باشند برای آیندگان و توشه آزادی خواهی و سربلندی این میهن خشم آلود. اینک ، سمبل های خونین را در پستوی تاریک ذهن خویش قرار نخواهیم داد بلکه آن را همچون تاجی زرین در روشن ترین افکار خویش قرار خواهیم داد تا درخشش آن نمادی دیگر باشد برای تابش و روشن کردن تاریکی . این نمادهای خونین پایان نخواهد یافت تا جادوگران و شعبده بازان به کتاب خویش بازگردند . به گواه تاریخ همیشه از تاریکی و استبداد ، روشنی و آزادی روئیده است همچون آنتی تز از تز و مردم سالار از غم سالار . باشد که ایران برتر از ایدئولوژی .
یارانِ ناشناخته ام چون اخترانِ سوخته چندان به خاکِ تیره فروریختند سرد که گفتی دیگر زمین همیشه شبی بی ستاره ماند. زاده شدن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ . ن : آری... ما بر سر جان خود چانه نمیزنیم چرا که از شهد گلِ سرخی نوشیده ایم که فرزند خلقی مبارز و دلاور است !
آمده است ایرانیان باستان ( کوروش کبیر و بروبچس) با سه ویژگی مهم خود زبانزد بودند : مهارت در تیراندازی ، راستگویی ،دلیری .همین ویژگی ها بود که آنها را تاریخ ساز کرد و شکوه امپراتوری ایرانیان رو رقم زد . حال نیز آمده است که برادران اسلامی ایران ( علی صغیر و بروبچس) با چند وِیژگی زبانزد اهالی جهان میباشند : کودتا ،دروغگویی ، سفاکی ، خداپنداری ، خط ریش تا زیر چشم ! اصولا " گاو " موجود خوش ذوقیه ! امسال هم که قربونش برم ساله گاوه و باید منتظر پیامدهاش میبودیم که بودیم و تا آخرش هم هستیم . سابقا گاوها کودتاچی هم شدن و ضمن اختلال در شبکه SMS و اینترنت با وقاحت تمام صحبت از حماسه و لبیک به خویش میکند! موج های سبز نیز برای ایشون حکم علوفه دارن که باید یا خورده بشن یا چیده بشوند و آن جا این علوفه ها باعث خشم میشوند که به دهن گاو شیرین نیایند ! پس سبز باشید و احساسی عمل نکنید . پشیمانی و نا امیدی فقط مثه باتلاق میمونه که هرچی بیشتر بهش توجه بشه فقط شخص رو فرو میبره و باعث بیماری نیست انگاری و گوسفند مآبی میشه! بنده از همان ابتدای این وبلاگ روی این بحث گاو و سال گاو مانور زیادی داشتم و میتونید تو این وبلاگ اون ها رو پیدا کنید. چیزی به پایان گاو نمونده و این اواخر صحبت از غده های سرطانی در پستان گاو نیز شده است و چه خوش است اگر کسی برای ما از مرگ جادوگر بگه ! سبز و پیروز باشید
|
درباره من![]()
ابلها مردا
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 پیوندها
غم سالاری - جدید
|